خیلی ها به دنبال بهشت گمشده گشتن ، اما واقعیت اینه که خیلی جاها رو میشه پیدا کرد که وقتی آدم به اونجاها قدم میذاره حس میکنه که وارد بهشت شده. لازم نیست برای پیداکردن اینطورجاها به سفر های دور و دراز یا جاهای عجیب و غریب رفت. بعضی از این جاها رو من یالقوز چشم و گوش بسته هم رفتم ! و آودرسشونو به شما هم میدم که اگه خواستید برید. البته من این کارو به سبک خودم انجام میدم و همین الان یه سر شما رو به این سفر می برم ، با من همراه باشید …
دیشب آستارا خوابیدیم ، بعد از کلی ول گشتن توی بازارچه ساحلی و کمی استراحت روی تخت های کنار دریا و دید زدن دریا ! خسته و کوفته یه شام سبک خوردیم و در حالی که به هم تذکر میدادیم بچه ها فردا خیلی زود باید بیدار شیم به خواب رفتیم. ساعت 5 صبح بود که با صدای نحس موبایل ها از خواب بلند شدیم و چون شب قبل کوله ها و لوازم رو آماده کرده بودیم بدون از دست دادن وقت به سمت بخش “لوندویل” حرکت کردیم. از آستارا تا لوندویل راه زیادی نیست، نیم ساعتی که از آستارا به سمت رشت حرکت کنید بهش میرسین. از لوندویل هم به سمت روستای “آبگرم” ، یا “کوته کومه” یه راه سرراست بیشتر نداره که البته از روستاهای دیگه ای هم میگذره. سری قبل که ماشین نداشتیم این مسیر ها رو بدون دردسر تیکه تیکه با تاکسی اومدیم تا به کوته کومه رسیدیم. این بار هم ماشین رو توی یه استراحتگاه نزدیکی کوته کومه گذاشتیم و پیاده به آبگرم رفتیم. البته ماشین رو تو آبگرم هم میشد گذاشت. اینجا آخرین روستاییه که جاده آسفالت داره.
از آبگرم سفر رویایی ما شکل اصلی خودشو پیدا می کنه و کوه پیمایی توی یه مسیر مالرو جنگلی شروع میشه ..
در مسیر رودخونه به سمت بالا حرکت می کردیم ، و از صدای آب و دیدن مناظر و تصور راهی که در پیش داشتیم بشدت کیفور بودیم ! بعد از کمی بالا رفتن مسیر کمی پهن تر میشه و شیبش هم کم میشه ، واقعیت اینه که دفعات پیش که به اینجا میومدم انقدر مبهوت میشدم که اصلا متوجه مسیر و زیر پام نبودم !! ..
پیاده روی توی این مسیر خیلی لذت بخش بود. هوا فوق العاده عالی و نفس کشیدنی بود. همه ساکت و آروم فقط راه میرفتیم و با تمام قدرت نگاه می کردیم ، گاهی هم با اشتیاق کودکانه ای منظره های بکرو زیبایی پیدا می کردیم و به هم پیشکش می کردیم وهر وقت یادمون می افتاد سراسیمه هی عکس می گرفتیم ! ..
توی مسیر از کنار چند تا ده کوچیک و روستای “نورمحمد” هم رد شدیم ، کلی هم گاو سر راهمون دیدیم !! خلاصه تازه وقتی به استراحتگاه “خشنود” نزدیک شدیم یادمون افتاد که دو ساعت و نیم راه اومدیم و صبحونه هم نخوردیم ! ..
آقا خشنود بود و خسته نباشید گفتن ها و بقیه کوهنورد ها و چای داغ و …
دوباره با گوشزد کردن طول مسیر به همدیگه بلند شدیم و به راه افتادیم. باز هم یه راه مالرو پرشیب جنگلی بود که آروم آروم از صدای رودخونه دور می کرد و به بلندی ها میبرد. بلندی هایی با درخت هایی بلندتر و صحنه هایی بی نظیر که ما رو برای گرفتن عکس یادگاری متوقف می کرد ..
بعد از دل کندن از این درخت ها آغوش بی نهایت جنگل به روی ما باز شد و تازه فهمیدیم که به کجا قدم گذاشتیم (البته توی اولین سفر!!). ارتفاعات سرسبز جنگل و دورنماهایی از آبشارهای کوچک و بزرگی که از که در کوه های اطراف از لابه لای درخت ها خودنمایی میکردن ..
اما هنوز هم از آبشار ما “آبشار لاتون” خبری نبود، به هر حال ما سرخوش و پر اشتیاق پیش می رفتیم و ایمان داشتیم این ساعت ها روی عمرمون حساب نمی شن ! از چند تا تپه و یکی دو تا روستای کوچک و تقریبا متروک گذشتیم و توی این مسیر به مناظری برخوردیم که قابل توصیف نیستن ..

بالاخره با فریاد یکی از بچه ها آبشار هم رویت شد! و سرعت ما برای رسیدن بی اراده دوچندان شد، آبشاری که از این فاصله با این ابهت دیده میشد از نزدیک چی بود؟! ..
از این به بعد مسیر رو هرگز نمی تونم بدرستی به خاطر بیارم ، شاید خنده دار باشه اما آدم انقدر از خود بیخود میشه که باید اعتراف کنم همیشه تو این مسیر گم شدیم ! و از مسیر های عجیب و غریبی هم رد شدیم ! ..
و گاهی هم استراحتی حیاتی در اوج گمراهی !!..
اما خوب آبشار با عظمت و صدای مهیبش نمیذاره هیچ کدوم از مهمون هاش خیلی بیراه برن ، درواقع چه بخواین و چه نخواین نا خود آگاه به سمت آبشار کشیده میشین ..
و بالاخره آبشار با تمام ابهتش در مقابل شما قرار می گیره ..

(به عکس دقت کنید …اون آدم قرمز پوش پایین تصویر حدود 250 متر با آبشار فاصله داره)
از این به بعد داستان تا رسیدن به کلبه نزدیک آبشار در هاله ای از ابهام قرار داره !!
حدودا بعد از دو و نیم ساعت به کلبه میرسیم ، توی کلبه آقا عباد اله هم چایی رو به جشنمون اضافه می کنیم و بعدشم تدارک ناهار و احیانا پختن البسه خیس !!
همیشه بعد از چایی بعد ناهار! بدو بدو اگه جور میشد یه سر بالای آبشار هم میرفتیم و بعدش بر میگشتیم (اینجوری تقریبا 2 ساعته به استراحتگاه خوشنود و کلا 4 ساعته به کوته کومه میرسیدیم) اما این بار به افتخار همنوردی با شما شب هم همینجا می مونیم و فردا بر میگردیم !!بعد از ناهار با صبر و حوصله راهی بالاِ آشار می شیم. واقعا از اون بالا منظره بی نهایت روبه رو و دیدن مسیری که اومدیم تا به این بهشت برسیم خارق العادس..
حس و حال عجیبیه ، چطور بگم ؟ حسی غریب آمیخته از آزادی ، بزرگی ، غرور و … شاید غم . همه بی اختیار تو تنهایی خودشون و تو بی نهایت دنیا غرق میشن ..

بعد از این فضای رمانتیک هم نوبت می رسه به کمی شیطنت ..
که اکیدا توصیه نمیشه !!
هوا داره تاریک می شه ، زود بر می گردیم کنار کلبه و چادر میزنیم و برای شام آماده میشیم ، شب معمولا سرد میشه پس باید علاوه بر کیسه خواب و لباس مناسب شام پر انرژی ای هم میل کنیم ، کباب چطوره ؟!
و بالاخره خورشید هم غروب می کنه و آروم آروم همه جا تاریک میشه ، تاریک تاریک (شرمنده دیگه تاریک بود عکس نگرفتیم !) ، و بعد از شام و چایی !! ما موندیم و خستگی مطبوع تک تک سلول ها و کمی درد دل های خصوصی !!کمی شبگردی و بعدش هم یه خواب بی نظیرتوی بهترین تخت خواب دنیا !!سحر که زیپ چادر رو باز کردم واقعا یکی از دل انگیزترین مناظر عمرم رو دیدم ؛ دیوانه کنندست توی اون بهشت طلوع خورشید و توده های ابری که مدام فضا رو مه آلود می کنن و بعدش هم زود میرن ، صدای پرنده ها و صدای دلنواز آبشار و اندکی …
بعد از خوردن صبحانه و کمی گشت و گذر طراف چادر رو جمع کردیم و … وقت رفتنه . مه همه جا رو گرفته ، جنگل و آبشار مه آلود هم زیبایی خودشو به ما نشون میده..
هوا ابریه ، شاید بارون بباره اما مشکلی که نیست هیچی ، تازه خداخدا هم می کنیم بارون بباره و کیفمون تکمیل شه.دل کندن از آبشار و کوه لاتون سخته اما چاره ای نیست ، قول میدیم که در اولین فرصت برگردیم ..
خداحافظ بهشت من …
متاسفانه چند عکس full size که گذاشته بودم نصفه در اومدن و متاسفانه هرکاری می کنم ویرایش پذیر هم نیستن !!
اگه ذخیرشون کنید تصویر واقعی عیان می شه !!
اردیبهشت ماه فصل لاتون رفتنه … چند هفته بیشتر نمونده !
شاد باشید و بر اوج
salam khoshtip
ajab axiiiiiiiiiiiiiiiiiii az khodet andakhti
konkoro dadi o bikari blog minevesi haaaaaaaaaaaaa
khobe
edame bede
rasti mitoni az site zir emkanate ziadi vase bloget begiry
http://www.webgozar.com
salam,
ma 2 hafte pish too alachigh haye amoo khoshnood boodim, ba didane aksha engar dobare lezzate absharo cheshidam, thanks.
با سلام و احترام
از گزارش بسيار خواندني و ديدني تان لذت بردم از شما خيلي ممنونم
بنده با دوستانم قرار است 14 تيرماه به آبشار لاتون برويم سوال من اين است كه آيا براي رسيدن به آبشار نياز به راهنما هست يا نه؟ به نظر شما در اين فصل آبشار آب مناسبي دارد يا نه ؟ چنانچه پيشنهادي جهت راهنمايي داريد بسيار متشكرم مي شوم با تشكر